انجمن پاتوق من و تو
برای ورد به انجمن به لینک زیر مراجع کنید
ارتباط با مدیریت
ای دی تلگرام
@nima67azad
برای ورد به انجمن به لینک زیر مراجع کنید
ارتباط با مدیریت
ای دی تلگرام
@nima67azad
دل به تو دادم چه اشتباهی
از تو کشیدم شکل کبوتر
نقاشی ام رو بگذار و بگذر
تو این نبودی من بد کشیدم
آخه دلت رو هرگز ندیدم
تو بی گناهی من بی پناهم


یعنی دیگه تموم شد دیگه تو رو ندارم
یادم میاد میگفتی بی تو چه بی قرارم
چه خوش بودم با حرفات سنگ تموم گذاشتی
داشتی دروغ میگفتی خودت خبر نداشتی
وای که چه لحظه ای بود وقت خدا حافظی
دلم میخو است بمیرم نبینمت با کسی
دلخوش بودم با حرفات سنگ تموم گذاشتی
داشتی دروغ میگفتی خودت خبر نداشتی

نزار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من
یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من
نزاربهت عادت کنم جدایی سخته گل من
تو که نمیمونی پیشم داغتو رو دلم نزار
نزار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه
نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه
ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب و خیال
قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال
نمی شه این پله ها رو دو تا یکی کرد و رسید
دیوار سنگه بینمونه نمی شه دیوار رو ندید
نزار بهت عادت کنم.

بغض نکن گلکم
بغض تو آبم مي کنه
گول اشکای چشات
خورد و خرابم مي کنه
آخه اون چشمای تو تموم دنیای منه

نمیدونی که دل من بدون تو خواب نداره ، بی قراره ، بی قراره
اشک سرد توی چشمام بی تو پایونی نداره ، نداره
وقتی رفتی باورم شد بودن تو یه خیاله ، یه خیاله
فکر بوسیدن دستات یه سر انجام محاله ، محاله
از عذاب این جدایی بی تو مُردم
بغضمو تو سینه کشتم که نبینی ضربه خوردم
طعنه های بی مرامت شعله میکشید به دردم
واسه دل خوشیم میگفتی که یروزی بر میگردم
که یروزی بر میگردم
نقطه ضعف دل سادم رفتنت بود می دونستی
گفتی عاشقم می مونی
کاشکی اینو میدونستی
و من مردم،
او تو خواستید که من مرد باشم،
تا به دوش بکشم بار مردانگیم را
و تو ..
با آینه ات، سرگرم نقاشی رویاهایت
بر پهنه بی آلایش و بی آرایش تنت باشی..
من مردم
که گه گاه هرزگیت را
بدون اندک حش عاشقانه ای
با احساسی ناخوشایند
با دل لرزان و ترسان
به نظاره می نشینم
من مردم
یاد گرفتم دوست داشته باشم
تعهد در رگهایم جاریست
حال آنکه تو عاشقانه!..
نیمی از زندگیم را در لجنزار محکمه تباه خواهی کرد.
و من باز دوستت خواهم داشت.
من مردم
با شکیبایی کوه سنگ را،
سنگریزه خواهم کرد
سنگریزه را جابجا خواهم کرد
فریاد خواهم زد
به امیدی که شاید
«بشنوی»
شاید
«ببینی»
که با هر ذره اش
عاجزانه..
مهرت را گدایی می کنم
و تو
در فکر جابجا کردن کوهی هستی
که پایه اش سست شده از سنگریزه های من
من مردم
تا به در خواست وجودی تازه
تا به امید نسلی دیگر
عاشقانه با تو هم بستر شوم
و تو
چند ماه و چند سال
و من
یک عمر و یک جان را
قربانی لحظه های شادی تو و فرزندمان می کنم
این عادلانه است!!
من مردم
آری..
من مردم
همچنان دوستت خواهم داشت
به مردانگی پنهانت!! خواهم بالید
با تمام وجود در پهنه جصارت خواهم ماند
و تو
زن بمان
این راز آشکار را برای گوشهای ناشنوایت فریاد خواهم زد..
بنویسم که بگویم روزگارم چی بود و چی شد
دلم میخواد برم به آسمون نه واسه پرواز و خوش گزرونی
واسه نزدیک شدن به خدا میخوام حتی شده یه قدم از همه بهش نزدیک تر باشم
میخوام باهاش حرف بزنم و کسی صدامو نشنوه
میخوام تا میتونم خودمو خالی کنم
جلوش تا میتونم گریه کنم تا میتونم زار بزنم
حتی اگه دیگه صدام در نیاد و چشام کم سو بشه
میخوام دستشو بگیرم و آروم بمیرم...
میخوام دیگه نباشم آخه
از عشق و دروغ و بی وفایی
و از همه بدتر جدایی ها خسته شدم
حتی واسه یه لحظه
عشق من ناز نکن عمر ما پایون میگیره یه روزی دسته زمونه تو رو ازمن میگیره
وقتی تنهام" تو بودن واسه من زندگیه تو رو دیدن تو رو خواستن کی از من میگیره؟
عشق من قلب این عاشق باتو آروم میگیره همه ناله های من از نگاهت دوریه
تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هرجا میبینم بی تو عشق تو همیشه تنها میمونم
من همون عاشقتم تکرارت هر شبانته همه حرفام بخدا از عشق از سخاوته
عشق من بی کسی شب با تو پایون میگیره همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره
تو گمون کردی بری خاطرهاتم میمیره روزای رفته برام رنگ سیاهی میگیره
اگر صدبهارو پاییز واسه تو گریه کنم نمیتونم که تو رو همیشه ازیاد ببرم
من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه دل داغون من از شب تو نگات زندونیه
عشق من بی کسی شب با تو پایون میگیره همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره
گفتي ميرم پيش خدا
گفتم برو ولي بيا
گفتي ميرم تو آسمون
گفتم بيا پيشم بمون
گفتي ميرم با ديگري
گفتي داري دل ميبري
گفتم برو هرجا ميخواي .ولي بگو يه روز مي آي
گفتي دلم جا نداره براي ديوونه گيات
گفتم دلم اسيرته هرجا بري باهات مياد
گفتي تورو دوس ندارم همين جا تنهات ميذارم
گفتم باشه ميل خودت هرچي بگي دوست دارم
گفتي بابا ولم كن و برو پي آرزوهات
گفتم كه آرزوم تويي فداي اون ناز نگات
گفتي برو يه گوشه اي بشين و تنهايي بمير
گفتم چه خوبه مردنم چون تو بهم ميگي بمير
گفتي آخه چطور بگم ديگه تورو نميخوامت
گفتم ميدونم عزيزم هرچي بگي من مي خوامت
گفتي ميرم با عشقمو دنبال من تو را نيوفت
گفتم باشه هرجا ميري يه لحظه ياد من بيوفت
حالا ديگه مردم عزيز آره ديگه راحت شدي
حالا تو سلطان غم اين دل بي طاقت شدي
خوشا به حال اون كسي كه شد مرد آرزوهات
به جاي من اون اومده هم تو روزات هم تو شبات
از آدمیان بیزار
از دوست داشته شدن بیزار
به یاد می آورم تک تک خنده هایم را با دل هایی آشنا
رد پایشان را گم کرده ام
بزرگ شده ام .. بزرگ تر از آرزوهای کودکی ام
رویاهایم کابوس میشوند پیوسته
و من به فکر گرفتن عکس تکی ام می افتم !
باورکن عشقی نیست
دلی مهربان نیست
راستی !! به گمانم سال پیش سر سفره هفت سینت از یادم بردی که امسالم اینگونه شد ..
رفتار من عادی است
اما نمیدانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هر کس مرا می بیند
از دور می گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما من مثل هر روزم
با آن نشانی های ساده
و با همان امضا ، همان نام
و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس میکنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس میکنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
ـ از تو چه پنهان ـ
با سنگ ها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا" بیشتر هستم
حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن میگیرم
گاهی
صد بار در یک روز می میرم
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است...
میخوام برای یه مدتی ازتون خداحافظی کنم. تا کی؟؟
نمیدونم.
ممنونم که تو این مدت با نظراتتون همراهیم کردین.
ممنونم که تو غم و شادی کنارم بودین.
راستش فرصت نشد که ازتون بابت نظراتون تشکر کنم.
فقط به دوستایی که آپ بودن سر زدم.
از همتون ممنونم.
اگه یادتون بودم برام دعا کنید....

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون
جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و
سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه
آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو
بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر
ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم.........
رفت . . .
اونم بدون خداحافظی . . .
به همین سادگی . . .
خدایا چه امتحان سختیه . . .
دوباره تنها شدم . . .
عشق تو تمام قلبم و وجود را پر کرده است دیگر حتی سر سوزن جایی
برای کسی نمانده است . معشوق ابدی من دیگر هیچگاه
تنها نیستم همیشه عشقت با من است …

دل من تـنها بـود ،
دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
به کجا ؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری ،
که تو هر روز از آن می گـذری .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است.
مثل تنها مردن است.
برگای زرد درختای حیاط می ریزن
دیوراهای کاهگلی رو جاشون میله کشیدن
اینجا یه مرد تنها چیزی جز غم ندیده
عکس یه خورشید تاریکو روی زمین کشیده
صدای سوت رو لب یه مرده... خسته
سایه های داغ ترسو رو صورتش میبینه
با دستاش روی آسمون چند تا ابر کشیده
پاهاش می لرزن خواب از سرش پریده
ساقه های خورشیدو از تو روزاش بریده
صدای سوت رو لب یه مرده... خسته
زیر اون پل چند تا بچه دور آتیش نشستن
زردی روی ماهشونو با شعله ها پوشوندن
زیر برف، آواز روزهای بهاری رو می خونن
دستای کوچیکشونه رو به خدا می گیرن
صدای سوت رو لب یه مرده خسته
اشکاش روی چشماش با آهنگش میرقصه