بنویسم که بگویم  روزگارم چی بود و چی شد

دلم  میخواد برم به آسمون  نه واسه پرواز و خوش گزرونی

واسه نزدیک شدن به خدا  میخوام حتی شده یه قدم از همه بهش نزدیک تر باشم

میخوام باهاش حرف بزنم و کسی صدامو نشنوه

میخوام تا میتونم خودمو خالی کنم 

جلوش تا میتونم گریه کنم تا میتونم زار بزنم

حتی اگه دیگه صدام در نیاد  و چشام کم سو بشه

میخوام دستشو بگیرم و آروم بمیرم...

میخوام دیگه نباشم  آخه

از عشق و دروغ و بی وفایی

و از همه بدتر جدایی ها خسته شدم

حتی واسه یه لحظه