دلم میخواهد بنویسم...
بنویسم که بگویم روزگارم چی بود و چی شد
دلم میخواد برم به آسمون نه واسه پرواز و خوش گزرونی
واسه نزدیک شدن به خدا میخوام حتی شده یه قدم از همه بهش نزدیک تر باشم
میخوام باهاش حرف بزنم و کسی صدامو نشنوه
میخوام تا میتونم خودمو خالی کنم
جلوش تا میتونم گریه کنم تا میتونم زار بزنم
حتی اگه دیگه صدام در نیاد و چشام کم سو بشه
میخوام دستشو بگیرم و آروم بمیرم...
میخوام دیگه نباشم آخه
از عشق و دروغ و بی وفایی
و از همه بدتر جدایی ها خسته شدم
حتی واسه یه لحظه
+ نوشته شده در ساعت توسط نیما
|