من مرد تنهای شبم
من مرد تنهای شبم
مهر خاموشی برلبم
تنها و غمگين رفتهام
دل از همه گسستهام
تنهای تنها، غمگين و رسوا
تنها و بی فردا منم
من مرد تنهای شبم
مهر خاموشی برلبم
من مردتنهای شبم
صد قصه مانده برلبم
از شهر تو من رفتهام
كولهبارم را بستهام
بيفكر فردا، با خود و تنها
عابر اين شبها منم
من مرد تنهای شبم
مهر خاموشی برلبم
+ نوشته شده در ساعت توسط نیما
|